ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
92
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
اندر عهد كشتاسب : زردشت بيرون آمد ، و گشتاسب دين وى بپذيرفت ، و گويند نهم پسر بود از آن ابراهيم خليل عليه السّلام ، و شاگرد عزير بود ، از آذربايگان به بلخ رفت ، و شعبدها نمود ، چنانك اندكى گفته شدست ، و كتاب [ ا ] بستاق [ 1 ] . كه ايشان ايستا و دستا [ 2 ] خوانند ، بر گشتاسب عرضه كرد ، و آتش را تعظيم نهاد [ به ] پرستيدن و قبله ساختن ، و وزير او عمّش بود جاماسب ، و راى زن پسرش بشوتن ، و پهلوان برادرش زرير بود ، و پسرش اسفنديار و پسرزادگان گودرز كشواد ، و بزرگان ايران ، و پسر جاماس ناماور [ 3 ] : اندر عهد بهمن : دانيال پيغامبر بود عليه السّلام اندرين زمان ، و از جملهء اسيران بيت المقدس بود ، و بروايتى گويند كه به عهد گشتاسب بود ، و آن را شرح داده شود ، پهلوان او اردشير بود پسر بيژن ، و بخت النصر - رهام گودرز - بر جاى بود ، و پسر طوس پيروز ، و بارس پرهيزكار ، ( 60 - آ ) و بر آخر عهدش جهان پهلوانى به آذر برزين رسيد ، پسر فرامرز ، پسر رستم زال ، و پسران زواره : فرهاد و تخاره ، و دختران رستم ديد بانو گشسب و زربانو ، و رستم گيلى او را تور خواندندى ، و اندر آخر عهدش در زمين بربر و ماچين قصهء شاد بهر و عين الحياه بودست ، اندر عهد هماى چهرآزاد : هم بزرگان پدرش بودند و رشتواد سپهبد بود . اندر عهد دارا : درين روزگار زال زر بمرد ، و در هيچ كتاب اين ذكر نيافتم مگر در بهمن نامه آن نسخه كه حكيم ايرانشان [ 4 ] بن ابى الخير ، نظم كردست ، بايام دارا بشوريد حال * برون شد ز دنيا جهان ديده زال
--> [ ( 1 ) ] املائى است از : اوستا . اصل : اوپستاك ، بفتح همزه ، يعنى محكم و متقن و بعد اوستا ، ابستا ، ابستاق ، استا ، است و وستا شده است . [ ( 2 ) ] صحيح : ابستا و وستا . [ ( 3 ) ] نام پسر جاماست : گرامى بوده هم در شاهنامه و هم در كتاب يادگار زريران به پهلوى [ ( 4 ) ] ايرانشان ، به آخر سطر افتاده و ايرانشن و ايرانشين هم خوانده مىشود ، چه بعد از نشر مركزى است كه بالا رفته و مانندى شكسته از بيرون سطر فرود آمده و كشيده شده رو بدست چپ و پائين - و در اين كتاب مكرر اين حرف به همين طريق ديده شده و ( شان ) خوانده مىشود . ولى كلمهء ( ايرانشان ) بىسابقه بل بىمعنى است و شايد ايرانشاه يا ايرانشهرى باشد ، چه ناصر خسرو در كتاب زاد المسافر مكرر نامى از حكيم